با عرض سلام مجدد .من واقعا عذرخواهی می کنم بابت حضور بی مقدمه ام در این بخش از برنامه به این خاطر که در این بخش سخنرانی دعوتی نداشتم و فقط در ابتدای برنامه وظیفه‌ی قرائت پیام آقای دکتر طهرانچی، مدیریت محترم دانشگاه را بر عهده داشتم اما معمولا خواندن از روی متن را نمی پسندم و ترجیحم بر صحبت شفاهی و گفت و گوی دوستانه با مخاطبانم هست. از دلایلی که مجددا من را وادار به صحبت و ارائه نظراتم کرد، سخنان و مطالب گفته شده توسط سخنرانان و بزرگان جمع بود.

در ابتدا سخنان آقای دکتر صفری، سفیر سابق ایران در چین، که بسیار سخنان و نکات ارزنده ای را بیان نمودند. در درجه‌ی دوم سخنرانی جناب آقای دکتر میرزایی، از افتخارات بزرگ دانشگاه و دانشجویان زبان چینی شهید بهشتی و همچنین مدیر گروه این رشته و در نهایت سخنان مهیج جناب آقای نایینی از پیشکسوتان و یزرگان زبان چینی در ایران و تاجر بزرگ و نامدار ایرانی بین ایران و چین.

اگرچه که همکار بنده جناب آقای دکتر حسینی، که به واقع از بنده باتجربه تر هم هستند، در این جمع حضور دارند اما مایلم تجربه و خاطره ایی شخصی را با شمان عزیزان در میان بگذارم.

در حدود سال 1381 بود که بنده برای تدریس زبان فارسی به شانگهای سفرکرده بودم. در آن زمان شرایط گروه زبان فارسی در شانگهای از شرایط گروه زبان چینی در ایران نامناسب تر بود. در آنجا خانمی به نام لیو با نام مستعار ایرانی لیلی، فوق لیسانس زبان فارسی داشت و در آن دانشگاه تدریس می کرد. خانم دیگری به نام وانگ با نام مستعار فارسی سوسن با مدرک لیسانس دستیار بنده بودند. اولین حرفی که با آن دو خانم به علاوه رئیس دانشکده، آقای لوپین مطرح کردم این موضوع بود که شما با وجود اینکه در این دانشگاه تنها استاد فوق لیسانس دارید چطور به دانشجویان مدرک لیسانس ارئه می کنید؟ در کشور ما اصلا چنین لیسانس ها و مدرک هایی اعتبار و ارزش علمی ندارد. به این دلیل که بنده به شدت به زبان فارسی تعصب دارم بسیار مایل بودم که در آن دانشگاه زبان فارسی را به حد بالایی برسانم و باعث ارتقا سطح علمی دانشجویانشان شوم. به دنبال آن حرف و این نظر و قصد بنده اساتید و مدیریت دانشکده جواب خاص و قانع کننده ای به من ندادند و علاوه بر این درصدد تعطیل نمودن آن گروه فارسی نیز بودند. بعد از گذشت تقریبا شش ماه از حضورم در دانشگاه، روزی آقای لوپین نزد بنده آمدند و گفت: آقای رسولی،موضوعی که اکنون مطرح می کنم فقط بین خودمان بماند و افراد دیگر مطلع نشوند. ایشان گفتند که پیرامون صحبت های اولیه‌ی بنده راجع به اعتبار نداشتن لیسانس های دانشگاه و...،ایشان با آقای چن تونگ، دکترای زبان فارسی و رایزن فرهنگی صحبت کردند و قرار است که این آقا از پکن به شانگهای و آن دانشگاه بیایند، اما به دلیل اینکه خبر قطعی نشده بود ایشان اصرار می ورزیدند که خبر حتی به گوش همکارانشان در دانشکده هم نرسد. بعد از شنیدن این خبر از آقای لوپین بسیار خوشحال شدم چرا که دیدم حرف های آن روز بنده در ایشان اثر داشته است. حتی بیش از اثر و نتیجه ایی که در کشور خودمان بعد از مطرح کردن یک موضوع خواهیم گرفت...

بعد از آن اتفاق خانم دیگری هم برای پیوستن به گروه زبان فارسی آن دانشگاه داوطلب شد و از این دست اتفاقات. در نهایت هم خانم سوسن، که پیش تر معرفی نمودم، برای ادامه ی تحصیلاتشان به هلند رفتند. در آن دوره به دلیل ترس از تعطیلی گروه هر چهار سال یکبار دانشجو پذیرفته می شد، اما بنا به پیشنهاد بنده این زمان را به هر دو سال در میان تقلیل دادند.

بعد از آن به دنبال احساس نیاز به مرکز مطالعات زبان فارسی، که این نیاز پس از مشاهده‌ی این فعالیت در زمینه‌ی زبان عبری توسط فردی اسراییلی مطرح شد؛ هر چند بنده آن دانشگاه را با تصمیمات و نیازهایم کلافه و اذیت کردم اما نظر آنها بر این بود که بنده هر قدر آنها را اذیت کنم به نفع دانشجویانشان است. بعد از گذشتن این دوره که بسیار هم خوب و دوست داشتنی بود بنده به ناچار به ایران برگشتم ولیکن با یک موضوع یا بهتر عرض کنم پدیده ای مواجه شدم که باعث شد از خودم بپرسم که واقعا من در این مدت آنجا چه می کردم؟! و آن موضوع اینکه دیدم دانشجویانی که در  آنجا زبان فارسی آموختند به ایران آمدند و فرصت های شغلی جوانان ما را در ایران اشغال می کنند، با دیدن این موضوع بسیار تاسف خوردم، اما قدری به خود دلداری دادم و گفتم که چون در آنجا بنده علاوه بر تاکید روی زبان فارسی بر روی اصطلاح فرهنگ و ادبیات فارسی نیز تاکید دوچندانی نمودم چنانچه این فرهنگ براین دانشجویان موثر واقع شده باشد پس در نتییجه ضرری نکردم، اصلا شاید از ابتدا بنده ضرری نکرده بودم. اما اتفاقی که در سال حدود 1385 یا 1386 افتاد من را دو چندان متاثر و محزون نمود و آن این بود که در نشستی که ما با چینیان در مورد زبان و فرهنگ چین در زمان ریاست آقای دکتر رفیع پور در دانشکده‌ی ادبیات داشتیم، یکی از دانشجویانم به نام ایرانی  فاتح را دیدم، از او پرسیدم که مشغول چه کاری است؟ او در پاسخ جواب داد با هیات های چینی که به ایران می آیند همکاری کرده و آنان را راهنمایی می کنم .در ادامه پرسیدم دیگر مشغول چه کاری هستی؟ و او در کمال ناباوری پاسخ داد: جاسوسی! بنده قدری تعجب کردم و از او پرسیدم متوجه نمی شوم لطفا قدری بیشتر توضیح بده، حدس زدم معنای کلمه را به خوبی نمی داند و منظورش را اشتباه بیان میکند؛اما او جواب داد: من همراه هیات های چینی به ایران می آیم و در جلسات و مذاکرات بویژه بازرگانی فقط می نشینم و صحبتی نمی کنم، در عین حال کسی این موضوع که بنده فارسی بلد هستم را نمی داند در نتیجه در نهایت جلسه تبادل اطلاعات و نظراتی را که بین ایرانیان به فارسی در جلسه انجام شده را به چینیان مطرح می کنم! از او بابت اینکه به من که معلمش بودم صادقانه جواب داد تشکر کردم و از او جدا شدم اما صدبرابر افسوس خوردم و به خودم گفتم که من در چین و در گروه فارسی جاسوس تربیت می کردم.هر چند فاتح برای کشور خودش بسیار عالی و با تعهد کار می کرد پس او اشتباهی نمی کرد این ما هستیم که باید سعی بکنیم که وقتی گروه چینی داریم باید با تلاش و تحقیق و بررسی ببینیم که چگونه می توانیم این گروه را پیش ببریم و به درجات عالی علمی برسانیم و فرصت های شغلی کشورمان را چه در این زمینه‌ی کاری که بسیار مهم و کمیاب است و چه در زمینه های دیگر برای جوانان خود و برای کشور خود حفظ کنیم. این موضوع صرفا خاطره ای تجربه شده بود اما در ادامه‌ی صحبت هایم به چند نکته‌ی پراکنده راجع به موضوعات مختلف اشاره می کنم.

در ابتدا باید به نهضت زبان چینی که آقای دکتر صفری مطرح کردند اشاره کنم که هر چند که بسیار عالیست اما ما یک نقطه ضعف داریم و آن این است که ما معمولا می گوییم :«راه بنداز، جابنداز» ما نباید اول یک گروه مثلا زبان چینی راه بیاندازیم سپس بعد از 5 سال ببینیم که با کمبود استاد،کتاب یا هر مشکل دیگری مواجه هستیم. این موضوع ضرر و زیان به همراه دارد. درست است که در ابتدا باید گروه را راه اندازی کرد اما نیاز ها، مسایل و مشکلات را نیز باید پیش بینی کرد. همانطور که در این دانشگاه ما برای تاسیس یک گروه جدید طبق قوانین مصوبه به حضور فعال حداقل 5 استاد درتخصص آن رشته نیاز داریم؛ اما چگونه است که بعد از گذشت 18 سال از تاسیس گروه زیان چینی در این دانشگاه ما هنوز نتوانستیم 5 استاد زبان چینی داشته باشیم...

بنابراین ما باید به فکرو دلسوز این نهضت باشیم؛ ولی در عین حال گام ها را بسیار با تدبیر باید برداشت؛ چرا که در آینده شاهد انجام امور به صورت سطحی و بدون تخصص نباشیم؛ منظورم در تایید و تکمیل فرمایشات آقای دکتر میرزایی هست که گفتند کسانی که اصلا تجربه ای در این زمینه ندارند استاد زبان چینی می شوند و در عین حال افرادی کم تجربه تری مثل بنده، بر کرسی ریاست گروه تکیه می زنند. درخصوص فرمایش های خیلی خوب و اشارات آقای دکتر میرزایی نکاتی را باید عرض کنم. ما هم گله مند هستیم؛ متاسفانه کاری که می تواند به بهترین نحو داخل کشور انجام شود آن طور که شایسته است صورت نمی گیرد. جناب آقای میرزایی دلسوزانه مسائل مربوط را مطرح کردند اماباید به این نکته توجه داشت که در دانشگاه اهتمام وتلاش برای حفظ گروه زبان چینی حتی در دوره هایی که بدون استاد برگزارشده، بوده است، تا جایی که مسئولین دانشگاه به فکرحذف گروه و منتقل کردن دانشجویان به گروه زبان انگلیسی بودند اما از زمانی که بنده فقط به عنوان مسئول مرکز مطالعات چین شناسی مسئولیت گروه زبان چینی را برعهده گرفتم بعداز یک سال گروه برای جلوگیری ازحذف   شروع به جذب دانشجو کرد که البته بامخالفت هیات رئیسه دانشگاه و یا دانشکده همراه بود.در واقع قصد بنده این بود که دانشگاه موظف شود گروه زبان چینی راداشته باشد حتی دوره هایی بدون استاد سپری شد تا گروه زبان چینی حفظ شود تا امروز ظرفیت استفاده از عزیزانی مثل اقای دکتر میرزایی و همکارانشان را داشته باشد. آن زمان دانشجویان طبق گفته خودشان در مصاحبه ها هیچ انگیزه خاصی برای انتخاب زبان چینی نداشتند و ناآگاهانه یا از سر ناچاری این رشته را انتخاب کرده بودند، البته من این مژده را به آنها می دادم که انتخاب خوبی کردند و از این بابت خوشحال باشند اما به نظرم درحال حاضر شرایط تغییرکرده و دانشجویان با اطلاع کافی این رشته راانتخاب می کنند. ضعف اطلاع رسانی در کشورما نقطه ضعف بزرگی است صداسیما باید اهتمام بیشتری برای آگاه کردن دیگران درمورد زبان چینی به خرج دهد و رتبه های خوب کنکور را تشویق به انتخاب این رشته کند اگرچه معادلات اقتصادی و آگاهی از بازار کار این رشته هم تعیین کننده است چراکه اگردانشجویان بدانند چه بازار کاری در انتظارشان هست دانشجویان خوب ترغیب به انتخاب زبان چینی خواهند شد.

بین بحث تجارت و بازار کار با بحث پژوهش وتحقیق و مطالعات چین شناسی باید تفاوت قایل شویم.مانباید  فقط تولید کننده نیروی  کار مترجم یا بازار کار صنعت باشیم اگرچه بسیار ضروریست و فرصت های شغلی برای دانشجویان تلقی می شود اما باید نیم نگاهی به تربیت نیروی محقق و چین شناس داشته باشیم. متاسفانه دیده شده است که محققان و مترجمان خوب کشورکه ترجمه های بسیارخوبی در زمینه های فرهنگی داشتند جذب بازار تجارت در چین شدند. در هرصورت بازار فریبنده افراد را جذب می کند. سال 1386-1387 اصرار ما به وزارتخانه برای فرستادن تعدادبیشتری بورس تحصیلی بود چراکه از نظر من اگر تعداد انبوهی بورس شوند حتی اگرتعداد زیادی از آن ها جذب کار و تجارت شوند تعداد کمی باز خواهند گشت. ( مامجبوریم اینکارراکنیم و ضرر هم نخواهیم کرد) کسانی  که انگیزه  ای برای بازگشت به کشورشان واینکه خودشان کارکنند داشتند و صرفا انگیزه مادی نداشته باشند.

در بحث سرفصل ها دکترمیرزایی عزیز شما خیلی به جا فرمودید، دانشگاه نیاز به تایید وزارتخانه ندارد ما می توانیم خودمان سرفصل هارا تغییر دهیم و اصلاح کنیم و اگرشما این قدم را بردارید که حتما اینکار را کردید.  هیئت رئیسه دانشگاه و مسئولین مربوط تصویب خواهند کرد. عرض دیگر اینکه خدمتتان یک پیشنهاد دارم: اگرچه که پیام این نشست برای مسئولان کشور، وزارتخانه و غیره باید باشد، حتما آنها هم مایل اند تغییراتی رخ بدهد ولی متاسفانه گاهی ناهماهنگی و...وجود دارد. نقطه ضعفمان این است که کاری را که شروع کردیم پیگیری نمی کنیم و رهایش می کنیم مثلا بورسیه کردن دانشجوها که فرد بعد از بازگشت دانشگاه های دیگر را برای ادامه کار انتخاب می کند. باید به این نکته  توجه داشت که دانشجوی بورسیه شده متعهد است و باید تعهد اخلاقی داشته باشد. پیشنهاد بنده استفاده ازپتانسیل های عالی و تجربیات ارزنده 18ساله در این گروه است کسانی بودند که دراین گروه زحمت کشیدند  که از همه آن افراد صمیمانه تشکر می کنیم. پیشنهاد میکنم مرکز مطالعات چین شناسی درحال حاضر وجود دارد که به صورت اسمی ورسمی افتتاح شده بود به همت اقای دکتر میرزایی فعال شود و از این پتانسیل ها وهمچنین انجمن فارغ التحصیلان زبان چینی استفاده شود. 200 نفر فارغ اتحصیلان از این رشته بودند این انجمن واقعا لازم است. اخیرا اقدام شده برای راه اندازی انجمن های فارغ اتحصیلان رشته های مختلف که زبان چینی در اولویت قرار می گیرد. جلسه امروز مرا به شوق آورد بابت خوش ذوقی دکترمیرزایی خیلی ممنونم .این جلسات باید مرتبا (نه لزوما ماهانه )چندماه یکبار باحضور فارغ اتحصیلان که پتانسیل های قابل استفاده اند و دوستان من که تجربه  اعزام به چین وتدریس زبان فارسی  راداشته اند برگزار شود. گرچه آنها متخصص زبان چینی نیستند با این حال می توانیم از تجربیات آنها به خصوص در مبحث چین شناسی وغیره استفاده کنیم. می توانیم در کشور کسانی که این دغدغه را دارند وجود افراد دلسوزی همچون اقای نائینی و صفری وغیره که ماخدمتشان هستیم به عنوان حلقه ارتباطی داشته باشیم. ارتباط با ایشان برای رفع کم وکسری ها را حفظ کنیم ضمن اینکه به خود تکیه کنیم. بنده جسارت می کنم از طرف رئیس محترم دانشگاه ضمن تشکر از همه عزیزان و عذرخواهی ایشان بابت عدم حضورشان به علت جلسه‌ی دیگری این قول را از طرف ایشان خدمتتان می دهم که پیشنهاداتی که از طرف گروه زبان چینی باشد مورد بررسی و تایید رئیس محترم دانشکده  وهیئت رئیسه قرار گیرد که امیدوارم از عهده آن بربیایم. اهتمام وسعی مابراین خواهد بودکه شرایط گروه زبان چینی مادر آینده به از این باشد. انشاالله که موفق باشید.