دوره ی انقلاب فرهنگی

در سال1966 با گذار از دوره ی فلاکت اقتصادی، انقلاب فرهنگی اتفاق افتاد. این انقلاب توسط مائو ایجاد و رهبری شد. هدف اصلی او جلوگیری از دوباره قدرت گرفتن رژیم سرمایه داری، حراست از سلامت حزب کمونیست و پیگیری مسیر توسعه  چین در راه تحقق توسعه سوسیالیسم بود. مائو تصور میکرد شمار زیادی از شخصیتهای سرمایه دار، با اصلاحات مخالف هستند و در حوزه های سیاسی، ارتشی  و در تمام حوزه های فرهنگی کشور چین، رخنه کرده اند.

 و طرز فکرشان ، با مارکس و کمونیزم هماهنگ نیست. او معتقد بود در درون حزب یک سری کاپیتالیست وجود دارند، که فرماندهی هم میکنند و قدرتمندند اما جنگها و جدالهای پیش از این هیچکدام نتوانسته این مشکل را حل کند و فقط با تحقق انقلاب فرهنگی و فقط با زیر و رو کردن مطبوعات و سایر مسائل می شود به این سیاهی نور بخشید و دوباره حق و حقوق را از سرمایه دارها پس گرفت. مسلما، شناخت  آن زمان مائو از جدال در طبقه ی سوسیال در آن زمان اشتباه بود و حدسیاتش راجع به دنیای اقتصاد و سیاست درست نبوده است. زمانی که سیستم سیاسی «بسط قدرت دموکراتیک خلق» به قدرت رسید، خصوصا زمانی که پایه گذاری های اصلی گذار به سوسیالیسم تحکیم شد، جدالهای طبقاتی پس از حذف شدن کامل طبقه ی بورژوا مساله  اصلی کشور چین نبود، بلکه رشد رفته رفته  تقابل عقب ماندگی فرهنگی و مدرنیته مساله اصلی بود. حزب و دست اندرکاران اصلی صنعت باید انتقال را ترتیب میدادند، تا قلب اصلی بنیان های اقتصادی ایجاد شود و در توان تولید توسعه ی قدرتمندی ایجاد میکردند و نظام سوسیال را مدرنیزه میکردند و سطح زندگی مردم را ارتقا میدادند و انقلاب فرهنگی بزرگ ترین و عمیق ترین ضربه و شکست برای حزب و مردم کشور چین از تاریخ تاسیس چین جدید بوده است. دوره ی انقلاب فرهنگی در چین، دوره ای است که حزب در مسیر توسعه، راه غلطی را رفت و نتایج منفی گرفت. آن طور که از شواهد برمیاید «این انقلاب بزرگ یک انقلاب بی معنا نبوده» بلکه انقلابی بوده است که برای پایه گذاری نظام سوسیال تجربه ها و تمرین های عمیق و زنده ای را فراهم کرده است. دنگ شیاوپینگ(2) میگوید: «از آنجایی که راه و سیاست گذاری ها و ترسیم سیستم سیاسی ما امروز مجموعه ای فراهم آمده از دوران پیروزی دوران شکست و دوران آسیب و عقب گرد است میتوانیم سیاست گذاری کنیم تجربه ی پیروزی در تاریخ بسیار ارزشمند است؛  اما تجربه ی اشتباه و شکست نیز ارزشمند است.» اینکه ما چگونه در اواخر دهه ی هفتاد و هشتاد یک سری قانون را ایجاد میکنیم مجموعه ای فراهم امده از تجربه ها و آموخته از انقلاب فرهنگی است. در ماه سبتامبر، سال 1978 در روز ملی چین، نشست حزب کمونیست چین(3) تشکیل شد: «این نشست حزب کمونیست نشستی است که در تاریخ چین به منظور برگشت و تغییرسیاست ها تشکیل شده است و پس از بازیابی قدرت دوره ی گذار در چین را ترسیم میکند. در این نشست بنیان گذاری اقتصادی، به عنوان کار اصلی حزب ، مطرح شد و از این به بعد، چین وارد دوره ی شتاب توسعه شد و حزب درباره ی راه رسیدن به توسعه در چین به یافته های جدیدی رسید. اگر بطور جدی راجع به رویکرد مائو راجع به توسعه ی اقتصادی، تفکر سیاسی و اندیشه ی سیاسی، شناخت پیدا کنیم ؛کشف ویژگی و ساختار توسعه ی اقتصادی،  نزد او ، کار چندان سختی نیست. ساده بگوییم ، توسعه ی اقتصادی نزد مائو به کلمه ی «توسعه ی سریع» خلاصه میشود؛ اینکه چرا اقتصاد چین باید پیشرفت کند و اینکه این توسعه به چه سمتی است مساله ای است که از ابتدا وجود داشته است؛ پژوهش راجع به تاریخ توسعه اقتصادی چین،  در زمان مائو،  بسیار راهگشا است. او تصور می کرد، از دوره  «چو» تا اواخر دوره «چینگ» نظام فئودالی در چین، سه هزار سال، به طول انجامیده است. مائو، تصور می کرد که رفتار ظالمانه و فشاری که طبقه ی ارباب، بر رعیت اعمال می کردند؛ باعث فقر وفلاکت این طبقه شده بود. در سال 1840، مستعمرات سرمایه داری، شروع به تاخت و تاز کردند. چین تدریجا به نیمه فئودال و نیمه استعماری تبدیل شد. سرمایه داران، مباشرها، خان ها و طبقه ی ارباب و جنگ سالاران و ماموران حکومتی رفتارهای ذلیل کننده ای داشتند؛ که باعث شد، اندک اندک زندگی مردم چین ، رو به فلاکت و بدبختی برود. سیاست اقتصاد فرهنگ و اجتماع روزمره چین تنزل پیدا کند. مائو  می گفت: مقیاس فلاکت و بدبختی در چین، در جهان کمتر دیده شده است. پس از تاسیس چین جدید، «مائو ز دونگ» آرزو داشت، تا از طریق انقلاب اقتصادی و آزاد کردن گره های توان تولید با بالابردن توان تولیدی با سرعتی نسبتا بالا چین به کشوری قدرتمند و ثروتمند تبدیل بشود و زندگی مردم به شادی و رفاه برسد. این اندیشه ی «انقلاب سریع» مائو سه ویژگی برجسته داشت.

2.دنگ شیاو پینگ:1904-1997 رهبر حزب کمونیست چین در بازده زمانی 1978 تا1990 و پدید آورنده ی "جامعه ی سوسیال با مشخصه های چینی"

3.نشستی که در بالا ذکر آن رفته نوعی نشست حزب کمونیست چین است که در حال حاضر برای برنامه ریزی و بازبینی وازریابی برنامه ها هر پنج سال یکبار تشکیل میشود.

توسعه ی قدرت توان تولید

«توسعه ی سریع» پیش از همه در صدد توسعه ی توان تولید است. پیشتر در سال 1945، مائو  در نشست دولت ائتلافی اظهار کرد، معایب و مزایای سیاست های اعمال شده، از سوی حزب بر زندگی مردم مشخص شده است. در تجزیه و تحلیل های اخیر،  میتوانیم ببینیم که آیا این انقلاب سریع در توسعه ی توان تولید چین کمک کننده بوده است یا خیر و تا چه حد کمک کننده بوده است. ببینیم که این برنامه ها گره افزا بوده یا گره گشا. از پس از تاسیس چین جدید، مائو همواره می خواست که توان تولید چین را توسعه بخشیده و آزاد کند. او تصور میکرد که طبقه ی کارگر  پس از تلاش برای کسب قدرت   تنها از طریق توسعه ی نسبتا همه جانبه ی توان تولیدی جامعه برای نظام سیاسی سوسیال می تواند آن پایه نسبتا مقتضی زیربنایی را تشکل بدهد تا اینگونه، این نظام تازه متولد شده سوسیالیتی محکم شود. وقتی که تغییر شکل به سوسیالیسم برای مالکیت خصوصی، منابع تولید کامل می شود. مائو، صریحا به این موضوع اشاره میکند که هدف از انقلاب سوسیال، آزاد سازی منابع تولید است. کار کشاورزی و صنایع دستی که مالکیت خصوصی داشتند به سیستم سوسیال با مالکیت عمومی تبدیل شدند و کارهای صنعتی با مالکیت فردی از حالت سرمایه داری، به سیستم سوسیالیستی  با مالکیت عمومی، تبدیل می شوند. قطعا اینگونه موجب می شود که توان تولید آزاد سازی پیدا کند و شرایط مقتضی برای توسعه  صنعت و تولید کشاورزی فراهم می آید.

اهمیت به خرد جمعی

مائو، همواره به توان عظیم توده مردم اعتقاد عمیقی داشت و همواره شعار اصلی او در حزب «خدمت به خلق» بوده است. از طرفی، مائو تصور می کرد که آزادسازی توان تولید و توسعه ی تولیدی، اساسا وابسته به توده مردم است و به طور کامل، اشتیاق توده ی مردم را برانگیخت. زیر سایه ی راهبری او پس از تاسیس چین جدید، توده به عنوان شخصیت اصلی جامعه به گرمی در تاسیس جامعه سوسیال مطرح شدند؛ می توان گفت که تمام پیروزی هایی که جمهوری خلق چین به دست آورده در گرو فداکاری های مردم بوده است. همانطور که مائو همواره می گفت سرمایه اصیل جامعه، کارمندان، کارگران و کشاورزان هستند. تنها نیازاست، که این افراد، زندگی خود را غنی تر کنند و راه مارکس و لنین را پیش بروند و آن گونه بر هر سختی ای میتوان غلبه کرد. از طرف دیگر، مائو  تصور میکرد که توسعه سطح تولید و افزایش کیفیت سطح زندگی مردم، هدف و مقصد اصلی توسعه آزادسازی رشد و تولید است و در واقع هدف اصلی تاسیس حکومت سوسیال افزایش سطح زندگی مردم بوده است. مائوزدونگ، تاکید داشت که باید به علایق شخصی افراد توجه کرد. ابزار این تفکر اقتصادی که باید به «سه عنصر کشور» اجتماع و علایق فردی توجه بشود مشخص ترین تجسم این اندیشه،  مدیریت دموکراتیک است که «کار تغییر و وحدت در کنار هم باید وجود داشته باشد».

تاکید بر همه جانبه بودن و متعادل بودن برنامه ها

یکی از نشانه های نظریه ی توسعه ی سریع مائو ، همه جانبه بودن و متعادل بودن آنهاست. همه جانبه بودن برنامه ها ، در واقع اینطور تلقی میشد ؛ که برنامه ها بخوبی تنظیم شده باشند و توسعه هماهنگ باشد و در روند برنامه ها تعادل نسبی برقرار باشد.  ضمن آنکه همه چیز درست ، در جای خودش قرار بگیرد و تنظیم قدرت مناسب ترسیم بشود و سیاستها مشخص باشد. همه جانبه بودن، یعنی کشاورزی و صنایع سبک در یک رابطه متناسب با هم قرار بگیرد و سرعت و سودآوریشان در یک واحد مدیریت بشود تا اقتصاد چین بطور هماهنگ توسعه پیدا کند. دیگر آنکه، قدرت حکومت مرکزی و حق مناطق باید بطور مناسبی تقسیم بشود. او میگفت : «با توجه به وسعت کشور چین و جمعیت بالای آن و شرایط خاصی که این کشور دارد. اینکه دو نوع انرژی و روحیه حکومت مرکزی و محلی را داشته باشیم بسیار بهتر از منحصر ماندن به حکومت مرکزی است؛ برای پیگیری همه جانبه برنامه ها باید بیشتر به قدرت های محلی اعتماد کرد و آزادی بیشتری به آنها داد؛ تا اینگونه شوق و اشتیاق و انگیزه به مناطق محلی باز گردد. برنامه توسعه اقتصادی همه جانبه و متعادل چین هم از ابداعات مائو است و توسط او مطرح شده بود. او بارها تاکید کرده است که در اقتصاد جامع یک کشور، مسأله تعادل یک  مسأله اساسی است که بدون آن، همه چیز دچار هرج و مرج میشود.» برای طرح ریزی بنیان های نظام سوسیال یکی از اساسی ترین مسائل همه جانبه بودن طرح ریزی ها است.»

سیاست ها و سیر صنعتی سازی اقتصادی زمان «مائو ز دونگ»

هدف کلی توسعه اقتصادی در زمان مائو «گرفتن بهترین نتیجه در کوتاه ترین زمان» بود. استراتژی توسعه ی اقتصادی، که مائو طراحی کرد، بر سه پایه ، طرح ریزی شد: گام اول پایه گذاری نظام سوسیال در چین طبق آنچه پیشتر هم گفته شد، طرح ریزی و تحقق اولین برنامه از سری برنامه های پنج ساله توسعه اقتصادی بود. تغییر و تشکیل نظام سوسیال در چین، یک پیروزی بزرگ بود. گام دوم، آن است که حتما در یک بازده زمانی مشخص پایه های اصلی نظام سوسیال و مدرنیزه کردن ان صورت بگیرد که این خود حدودا به ده تا پانزده سال زمان نیاز دارد. گام سوم، مدرنیزه کردن نظام سوسیال است که مائو،  ابتدا حدس زد که به پنجاه تا هفتادوپنج سال زمان نیاز دارد که بعد ها باز گمان زده شد که به بیش از صد سال زمان نیاز است. باید گفت، شکل گسترش و زمان بندی استراتژی هایی که این سه گام در پی گرفت بسیار هوشیارانه و طرح ریزی دقیقی داشت و با توجه به توسعه اقتصادی نظام سوسیال چین، بسیار عملی بود. اما بعدها، دقیقا برطبق این طرح ریزی پیش نرفتند؛ بلکه در واقع سرعت و قواعد و استراتژی ها از آنچه طرح ریزی شده بود، پیش تر افتاد و اینگونه بود که سی سال زودتر ، پس از تاسیس چین جدید، برنامه توسعه اقتصادی موفقیت بزرگی کسب کرد،  این برمیگردد به یافته ها، طرح ریزی های دقیقی که مائو، راجع به سیاست گذاری توسعه اقتصادی و مسیر صنعتی سازی داشت.

تغییر همه ی معیارهای مثبت در سیاست داخلی و خارجی برای خدمت به نظام سوسیال

مائو، در همان سرفصل و ابتدای برنامه «ده رابطه ی بزرگ» صریحا اشاره کرده بود که تمامی پارامترهای فعال سیاست داخلی و خارجی کشور چین می بایست در جهت خدمت به نظام سوسیال تغییر جهت بدهد و این سیاست بنیادین چین است. یک سری از مشکلات عظیمی که در تاسیس نظام سوسیال در چین، ایجاد شد را میتوان با توجه به این سیاست کلی شرح داد. در صورتی که میخواهیم مسیر صنعتی سازی مناسب شرایط چین باشد و میخواهیم شهرهای بندری و داخلی از یک توسعه هماهنگ بهره مند شوند باید رابطه حکومت مرکزی با مناطق محلی، خوب مدیریت شود و در انتهای این مقاله او گفت :«در چین، باید تمام پارامترهای فعال درون حزبی و برون حزبی، سیاستهای داخلی و خارجی و تمام پارامترهای فعال مستقیم و غیر مستقیم به سمت نظام سوسیال، تغییر جهت بدهد تا کشور چین به یک کشور قدرتمند و بزرگ سوسیالیست تبدیل شود. تا به امروز، این طرز فکر مائوزدونگ، هنوز استراتژی اصلی و عمیق تاسیس و سیاست گذاری نظام سوسیال چین است. باید به جامع ترین و بهترین شکل، پارامترهای زنده کشور را تغییر داد و در درون حزب به جامع ترین اجماع رسید و برای انجام اینکار فداکاری کرد تا در ده سال آینده، اهداف طبقه متوسط، در کشور محقق شود و رویای بازیابی قدرت ملت بزرگ چین تحقق شود.

مستقل و آزادانه رفتار کردن

سیاست رفتار مستقل و آزادانه نقطه اتکای توسعه اقتصادی و اجتماعی کشور چین است. مائو بر تشویق مردم و افزایش اعتماد به نفس در ملت، تاکید میکرد و میگفت که باید آن نوع روحیه ضدسرمایه داری آمریکا،  که در جنگ با آمریکا و کمک به کره،  وجود داشت تقویت بشود. مائو معتقد بود باید با خرافه ها و افکار جانب دارانه که در مورد شوروی وجود دارد مقابله کرد و افکار صحیح و راستین مارکس و تصویر دقیق توسعه اقتصادی اجتماعی چین را گسترش داد. مستقل و آزادانه رفتار کردن ، از سویی میخواهد که اقتصاد و اجتماع چین بر پایه پتانسیل های داخلی رشد و توسعه پیدا کند و برپایه ی پتانسیل داخلی نظام سوسیال تشکیل و تثبیت شود و از سویی دیگر،  تلاش می شود تا از کمکهای خارجی استفاده گردد در واقع کمک از خارج نفی نمیشود بلکه اتکا به خارجی ها رد می شود. مائو اشاره می کند که نقاط مثبت و نقاط قوت همه ملت ها و کشور ها را با نگاه نقد گرایانه آموخت و از آنها درس گرفت کمک های خارجی را باید شجاعانه جذب کرد و استفاده کرد، اما این نباید بصورتی باشد که قانون رها شود یا به قدرت آسیب وارد شود.

سیر صنعتی سازی مناسب با شرایط چین

صنعتی سازی، شکل اولیه ی مدرنیزه کردن، نزد نمایندگان حزب کمونیست چین است. تحقق صنعتی سازی در چین، ایده آل همیشگی حزب کمونیست چین بوده است. این حزب در زمان انقلاب دموکراتیک بیان کرده بود که وظیفه وکار طبقه کارگر تنها تلاش برای تشکیل حکومت نئو دموکراتیک نیست، بلکه تلاش برای مدرنیزه کردن کار صنعتی و کشاورزی هم هست. پس از تاسیس چین جدید، مائو تحقق صنعتی سازی را بار دیگر به عنوان کار اصلی از پس از تاسیس کشور و هدف اصلی نظام سوسیال و گذار کشور از جامعه ای دموکراتیک به جامعه ای سوسیال در نظر گرفت و تلاش می شد که  صنعتی سازی به شکلی باشد که مناسب شرایط چین است. اصلی ترین مشکل صنعتی سازی در چین مساله رابطه کار کشاورزی صنایع سبک و صنایع سنگین بوده است و مائو، اشاره کردکه بزرگترین مشکل مسیر صنعتی سازی همان مسأله رابطه توسعه صنایع سنگین، صنایع سبک،کار کشاورزی است. بدون شک، پایه های اقتصادی چین بر اصل قرار دادن صنایع سنگین شکل گرفته است، اما در عین حال نیازاست به توسعه کشاورزی و صنایع سبک هم توجه شود. در واقع، میتوان نظریه مائو راجع به مسأله صنعتی سازی چین را این گونه دانست که «لزوم پیگیری اصل اساسی و مدیریت رابطه ی مسائل» صنایع سنگین بعنوان اصل هستند؛  رابطه ی آنها با صنایع سبک و کشاورزی را می بایست مدیریت کرد و لازم است رابطه صنعت و کشاورزی مدیریت شود. مسیر صنعتی سازی چین، بنا بر اصل قرار دادن صنایع سنگین و هم زمان توجه به توسعه کار کشاورزی و صنایع سبک است. به منابع تولید و نوع استفاده از منابع بطور همزمان باید توجه بشود به توسعه صنعت و کشاورزی در یک زمان باید توجه بشود. در زمان انباشت سرمایه به توسعه بازار و افزایش سطح زندگی مردم هم توجه شود و در مسیر توسعه هماهنگ اقتصادی سرمایه مردم تضمین شود.

پایانی

نمی شود کتمان کرد که سیاست هایی که در عرصه اجتماعی و توسعه  اقتصادی پس از تاسیس چین جدید به مدت بیست سال اعمال شد اشتباهات بزرگی بود که مسیر توسعه اقتصادی اجتماعی کشور چین را دچار کج روی و رنج کرد. دنگ شیاوپینگ در سال 1985 یاد آور شد که میل شدیدی که از بعد از سال 1957 بوجود آمد باعث شد همه تلاش ها  بر باد برود و عجولانه و بی برنامگی اشتراکی کردن زمینها ی کشاورزی، خسارت به بار آورد و خسارات انقلاب فرهنگی،  انچنان زیاد است که در بیان نمیاید! پس از سال 1976  با در هم شکستن «چهار یار»(4) هنوز تا دوسال تا سال 1978  میشود ادامه یافتن اشتباهات تمایل به چپ را مشاهده نمود. از سال 1956 تا سال 1978 سراسر بطول بیست سال، درآمد صنعت و کشاورزی، بسیار کم و سطح رفاه زندگی بسیار پایین است و توان تولید توسعه بالایی نیافته، درامد سرانه هر نفر چینی، در سال 1978 به صد و پنجاه دلار هم نمی رسید. می توان گفت از پایان دهه ی 50 قرن بیستم بطور گسترده جدال با راست گراها ایجاد شد و به سیاست های یک گام به جلو و اشتراکی کردن زمین های کشاورزی بی اعتنایی شد و در درون حزب شدت سیاست های ضد راست گرایی قوت کمتری پیدا کرد. جدال های طبقاتی و انقلاب فرهنگی برای توسعه اقتصادی و اجتماعی کشور چین ضربه به بار آورده است.

این موضوع راعمیق تر بررسی کنیم، اشتباهاتی که در تفکر و یافته های مائو راجع به توسعه اقتصادی در چین وجود داشته است چند مورد را شامل می شود: نخست آنکه درک و دانش مائو راجع به سطح نظام سوسیال در چین دقیق نبوده است. دیگر انکه، شناخت مائو  نسبت به نظام سوسیال و کار آن دقیق نبوده است وسوم انکه درک او نسبت به رابطه  مسایل اصلی و مسایل فرعی در اقتصاد دقیق نبوده است. قبول این خطاها و سد های رشد بمنظور کتمان فداکاری ها و اهدائات نظریه توسعه اقتصادی اجتماعی مائو نیست بلکه ذکر این تجارب برای پیشبرد توسعه در چین، نیاز است. مائو زدونگ، نزد مردم چین، بعنوان بنیان گذار چین جدید؛ شروع کننده وتشکیل دهنده نظام سوسیالیسم و مدرنیزه کردن چین و همچنین بعنوان دانشمندی که رهبر حزب کمونیست چین بوده  شناخته  می شود که نظریه های ارزشمندی، درمورد توسعه اقتصادی اجتماعی داشت. تقریبا در تمام زمینه های توسعه  اقتصادی اجتماعی می توان به یافته ها و تاملات درخشان مائو یا افرادی که در زمان او می زیسته اند برخورد. اگرچه نمیتوان اشتباهات، کج رویی ها، نتایج غیردقیق و برنامه ریزی های ناواضح آن دوران را کتمان کرد، اما می بایست پذیرفت که مائو و هم عصرانش میراث و روحیه  با ارزشی را از خود بر جا گذاشتند.

(4)چهار یار:به چهار فرد«جیانگ چینگ،جانگ چون چیا،یاو ون یوآن و وانگ هونگ ون» اطلاق میشود که قربانی انقلاب فرهنگی شدند.

تاریخ را نمی توان پاره پاره کرد .تاریخ قدرت گرفتن حزب کمونیست چین، با اتکا به درون کشور درواقع تاریخ سیر توسعه اقتصادی اجتماعی در چین است. در این اثنا، توسعه اقتصادی اجتماعی  با شاخصه های چینی تدریجا شکل گرفت و بی وقفه رشد کرد. میتوان نشست همگانی«سن جونگ چوان هویی(نشستی که در حال حاضر هر چنج سال یکبار در حزب برای برنامه ریزی،نقد برنامه ها تشکیل میشود)» روز ملی چین و حزب کمونیست، را نقطه آغاز پیروزی و توسعه عظیم دانست. نظریات مائو، راجع به توسعه اقتصادی اجتماعی، عناصری همواره لازم در روند کار حزب  است. تجارب صحیح و غلطی که در این روند ایجاد شده است و درس هایی که می توان از آنها گرفت، ثروت با ارزشی برای حزب کمونیست چین است.

پایان

ترجمه از مینا جباری

بخش اول